ما گشته ایم نیست...( فاضل نظری)

ما گشته ایم نیست تو هم جستجو مکن

آن روزها گذشت،دگر آرزو مکن

دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر

خاکستر گداخته را زیر و رو مکن

در چشم دیگران منشین در کنار من

ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

راز من است غنچه ی لب های سرخ تو

راز مرا برای کسی بازگو مکن

دیدار ما تصور یک بی نهایت است

با یکدگر دو آینه را روبرو مکن

 

فاضل نظری

غم خوار من به خانه ی غم ها خوش آمدی( فاضل نظری)

غم‌خوار من به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدی

با من به جمع مردم تنها خوش آمدی 

بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند

می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی 

راه نجات از شب گیسوی دوست نیست

ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی

پایان ماجرای من و عشق روشن است

ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی 

با برف پیری‌ام سخنی بیش از این نبود

منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی 

ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر

دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی!

 

فاضل نظری

گاهی شرار شرم و ...( فاضل نظری)

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است

این آتش از هر سر که برخیزد تماشایی است

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد

تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است

زیبای من ! روزی که رفتی با خودم گفتم

چیزی که دیگر برنخواهد گشت زیبایی است

راز مرا از چشم هایم می توان فهمید

این گریه های ناگهان از ترس رسوایی است

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری 

تمرین برای روزهایی که نمی آیی است

شاید فقط عاشق بداند او چرا تنهاست :

کامل ترین معنا برای عشق تنهایی است

 

فاضل نظری