یه روز رفته بودم خرید که یه دختر خیلی خوشکل وارد مغازه شد و با ایما و اشاره و اصوات نامفهوم با پدرش صحبت کرد...باورم نمیشد یه دختر به اون زیبایی لال باشه...هیچ وقت کمال و نقص رو اینقدر به هم نزدیک ندیده بودم