عاشقت میشد
با دیدنت آیینه هر دم عاشقت میشد
این جامِ بی بهرام و بی جَم عاشقت میشد
در زیرِ باران راه می رفتی و با اندوه
یک آسمانْ بارانِ نم نم عاشقت میشد
این شهرِ بی هنجارِ ناهمگونِ بی قانون
در کوچه های نامنظم عاشقت میشد
با موی مشکی،چشمِ مشکی،چادرِ مشکی
یک شهر در ماهِ محرّم عاشقت میشد
"حوای" زیبای "بهشتِ" جاودان هر بار
این "آدمِ" اهلِ "جهنم" عاشقت میشد
.
وقتی صدای خنده ات در شهر می پیچید
غم عاشقت،غم عاشقت،غم عاشقت میشد
محسن رنجبر
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۱۶ ساعت 21:13 توسط محسن
|