تو بمان و دگران(شهريار)
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
ادامه نوشته
رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ ساعت 22:6 توسط محسن
|
رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران
كاش يارب كه نيفتد به كسي ، كار كسي
كه به ماسوا فكندي همه ساية هما را
ورنه آنشكدة عشق كجا ميميرد
بي وفا بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟
نيست در آن نه گياه و نه درخت.
زندگانيم و زمين زندان ماست
زندگاني درد بي درمان ماست
که صدایی با صدایی در نمی آمیخت
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
رنگ خاموشی در طرح لب است
تا حرف من پذیرد آخر که :زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود.
یک نفر در آب دارد می سپارد جان.
اهل كاشانم
روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي .
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت .
دوستاني ، بهتر از آب روان .
*****
اگر من جای او بودم.