تو بمان و دگران(شهريار)

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران

ادامه نوشته

در دياري كه در او نيست كسي يار كسي(شهريار)

در دياري كه در او نيست كسي يار كسي

كاش يارب كه نيفتد به كسي ، كار كسي

ادامه نوشته

علي اي هماي رحمت(شهريار)

علي اي هماي رحمت ، تو چه آيتي خدا را

كه به ماسوا فكندي همه ساية هما را

ادامه نوشته

در مرگ صبا(شهريار)

عمر دنيا بسر آمد كه صبا ميميرد

ورنه آنشكدة عشق كجا ميميرد

ادامه نوشته

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا(شهريار)

آمدي جانم به قربان ولي حالا چرا ؟

بي وفا بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟

ادامه نوشته

سراب(سهراب سپهري)

آفتاب است و، بيابان چه فراخ!

نيست در آن نه گياه و نه درخت.

ادامه نوشته

زندگانيم و زمين زندان ماست(شهريار)

زندگانيم و زمين زندان ماست

زندگاني درد بي درمان ماست

ادامه نوشته

نقش(سهراب سپهري)

در شبی تاریک

که صدایی با صدایی در نمی آمیخت

ادامه نوشته

دنگ(سهراب سپهري)

دنگ...، دنگ ....

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ.

ادامه نوشته

در قير شب(سهراب سپهري)

دیرگاهی است که در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

ادامه نوشته

خراب(سهراب سپهري)

فرسود پای خود را چشمم به راه دور

تا حرف من پذیرد آخر که :زندگی

رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود.

ادامه نوشته

جان گرفته(سهراب سپهري)

از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب:
ادامه نوشته

 

 

 

 

آي آدمها(نيمايوشيج)

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یک نفر در آب دارد می سپارد جان.

ادامه نوشته

درد یک پنجره...(كاظم بهمني)

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

ادامه نوشته

صداي پاي آب(سهراب سپهري)

اهل كاشانم

روزگارم بد نيست

تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي .

مادري دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستاني ، بهتر از آب روان .

*****

ادامه نوشته

شعري از رحيم معيني كرمانشاهي

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

ادامه نوشته