93/07/07

ما آمدیم دنیا...

یک کوه غصه بر دوش، یک شهر غصه در صف
دنیا شروع شد با، یک گریه ی مزخرف
با دردهای"مجهول"با بغض های بی"حد"              
ما آمدیم دنیا، دنیا به ما نیامد...!
 کردیم استخاره، کردند استجابت
کردند روز و شب ظلم، کردیم استقامت!
کردیم زندگی با، قلبی که پانسیون شد
کردند زندگی....نه، خیلی بکن بکن شد!                                       
بایست سیل شادی، از آسمان ببارد
آخر به وسعت دشت، این مرد غصه دارد   
شاید فرار از خود، شاید فرار از درد
یک عمر مرد، آرام، خوابید و زندگی/کرد...
محسن رنجبر
نوشته شده توسط محسن در 18:37 |  لینک ثابت   • 

93/07/04

گور بابایت...

ای زندگی دنیای غربت بود دنیایت

شبهای نکبت بارِماتم بود شبهایت

عمری چه می کردم،چه می کردی،چه می کردند؟

قطعا برایم حل نخواهد شد معمایت

دیروزِ من جز نکبت و اندوه چیزی نیست

چیز قشنگی هم نخواهد داشت فردایت

یک عمر زهری چون هلاهل شیر مادر بود

فریادهای چندش آور نیز لالا یت

فحشی است توی سینه ام باید بگویم فاش

ای زندگی چوبِ دو سر تا ته همانجایت

نامرد،بابای مرا عمری درآوردی

نامردِ بابا در بیاور گور بابایت

از روز اول واضح و خوشرنگ پیدا بود

پایین حکم غصه ی این مرد امضایت...

محسن رنجبر

نوشته شده توسط محسن در 12:6 |  لینک ثابت   • 

93/07/01

غربت لعنتی گم شده ای...

غربت لعنتی گم شده ای
در میان ترانه ها بودم
مثل یک فحش بی پدر مادر
وسط عاشقانه ها بودم
در زبان بدون معنایت
خاستگاه نشانه ها بودم
حس یک ناتوانی جنسی
داخل جنده خانه ها بودم     
 
پشت پاییز ها کلاغی بود
تا که مشکی کند بهارم را..
همه شهر قرص و دکتر بود
تا بگیرد کسی فشارم را......   
 
توی ذهنت حساب می کردی
-جبر- هایی که انتخابت بود
فلسفه در سرت قدم می زد
بحث برداشت حجابت بود!!
عشق یک کوچه پشت -آزادی-
درد،میدان انقلابت بود
زیر بالش،کتاب مارکس و هگل
دختری توی رخت خوابت بود  
 
 هرکجای جهان لعنتی ات
برسر –هیچ- گفتگویی بود
سگ ولگرد از خودش پاشد
استخوانی میان جویی بود
توی هر کوچه ای که می رفتم
عشق در حال بازجویی بود
زندگی یک شماره ی ناقص          
روی دیوار دستشویی بود...
مهدی موسوی
نوشته شده توسط محسن در 11:58 |  لینک ثابت   • 

93/06/15

جمله های کوتاه

همه فکر می کردند پیرمرد

زیاد عمر کرده بود

شناسنامه اش را که باز کردند

در صفحه ی اول متولد شد

سه صفحه بعد مرد...

 

به جز من

بقیه ی مردم جهان یک جوری اند!

 

جسدم را بسوزانید

تا زمین

از گرسنگی بمیرد...

 

روی زمین باید

خودت باشی و خودم

بقیه ی مردم جهان اضافی اند...

محسن رنجبر

نوشته شده توسط محسن در 0:23 |  لینک ثابت   • 

93/03/21

مردود زندگی(محسن رنجبر)

سیلی همه عمر از فلک می خوردیم

از گردش روزگار چک می خوردیم

نفرین به شما که بی جنایت یک عمر

هر روز ز دستتان کتک می خوردیم...

نوشته شده توسط محسن در 23:1 |  لینک ثابت   • 

93/03/12

چه فرقی می کند...(فاضل نظری)

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 16:44 |  لینک ثابت   • 

93/02/05

جمله های کوتاه(محسن رنجبر)

ای کاش به جای اینکه مرگ درد داشته باشد،درد مرگ داشت...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 20:55 |  لینک ثابت   • 

93/02/05

حقیقت تلخ

به اطرافم نگاه می کنم،حقیقت های زندگیم را می بینم وجود دارند ولی دوستشان ندارم.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 18:8 |  لینک ثابت   • 

91/01/08

پریشان نامه(شهریار)

مست آمدم ای پیـــر که مستـــانه بمیــرم
مستـــانه در این گـــوشـــه ی میـــخانه بمیـرم

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 18:2 |  لینک ثابت   • 

90/11/25

سفر آينه(قيصر امين پور)

این منم در آینه یا تویی برابرم؟

ای ضمیر مشترک ، ای خود فراترم!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 23:4 |  لینک ثابت   • 

90/11/25

سايه ي سنگ بر آيينه...(قيصر امين پور)

سایه سنگ بر آيینه خورشید چرا؟
خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 22:55 |  لینک ثابت   • 

90/11/25

اول آبي بود اين دل(قيصر امين پور)

اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 22:52 |  لینک ثابت   • 

90/11/05

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت(حافظ)

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 9:11 |  لینک ثابت   • 

90/08/24

مناظره ی شهریار و سایه

پس از مرگ نیما یوشیج،جناب هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه خطاب به استاد شهریار شعری سروده اند به نام «شهریارا تو بمان» و استاد نیز در جواب ایشان شعر «بمانیم که چه» را سروده اند.برای خواندن این دو شعر بر روی ادامه مطلب کلیک فرمایید
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 18:30 |  لینک ثابت   • 

90/08/04

زخم خورديم(پوریا سوری)

زخم خورديم، شكستيم، زمين‌گير شديم
محو در پوچترين فلسفه «تقدير» شديم

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 19:44 |  لینک ثابت   • 

90/06/28

اندیشه ی سهراب(عماد بهاری)

از گلستانۀ اندیشۀ سهراب

مرا می شنوید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 22:18 |  لینک ثابت   • 

90/06/19

جمله واره ها

در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم می کند

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 17:42 |  لینک ثابت   • 

90/06/19

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد(سید مرتضی موسوی اهری )

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 17:36 |  لینک ثابت   • 

90/06/19

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم(شهریار)

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم

سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 17:24 |  لینک ثابت   • 

90/06/13

خدایا با توام تا کی...؟(محسن رنجبر)

گرفتار غم و بازیچه ی دوران شدن تا کی

اسیر زخم ها و درد بی درمان شدن تا کی



ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 16:53 |  لینک ثابت   • 

90/06/07

مهره ی اقبال(محسن رنجبر)

مهره ی اقبال من از کودکی بی رنگ بود

سینه ی مهر فلک عمری برایم تنگ بود


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 22:46 |  لینک ثابت   • 

90/06/04

کفش هایم کو(سهراب سپهری)

كفش‌هايم كو،
چه كسي بود صدا زد: سهراب؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 11:47 |  لینک ثابت   • 

90/06/04

درد واره ها(قیصر امین پور)

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 11:40 |  لینک ثابت   • 

90/06/03

پشت این پنجره ها آبادی است(محسن رنجبر)

دیده را باز کنیم

پشت این پنجره ها آبادی است


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 19:15 |  لینک ثابت   • 

90/05/31

الاغستان(محسن رنجبر)

روزگاری دو الاغی به الاغستان شهر

مشرق یونجه ستان،مغرب کاهستان شهر


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 13:34 |  لینک ثابت   • 

90/05/29

مزن ضربه(محسن رنجبر)

مزن ای ابن ملجم ضربه بر قرآن خطا باشد

که این قرآن ناطق هست و فخر مصطفی باشد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 0:42 |  لینک ثابت   • 

90/05/18

می تراود مهتاب(نیمایوشیج)

مي تراود مهتاب


ميدرخشد شب تاب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 23:22 |  لینک ثابت   • 

90/05/17

لحظه های کاغذی(قیصرامین پور)

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 16:31 |  لینک ثابت   • 

90/05/17

یادداشت های گمشده(قیصرامین پور)

پس کجاست ؟

چند بار

خرت و پرت های کیف بادکرده را

زیر و رو کنم :


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 16:22 |  لینک ثابت   • 

90/05/17

زندگی(حسین پناهی)

تختی برای خواب

خوابی برای جان


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن در 11:27 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر